تبلیغات
زندگی سخت - داستان کوتاه***
 
زندگی سخت
سخته بخوای نبودن کسی رو باور کنی که میتونست باشه اما نخواست...
درباره وبلاگ


مُهم نیست!

که تـو با مـن چـه میکنـی

بیا ببیــن

"بـَرای تـو"

من با خـودم چـه میکنـم!


مدیر وبلاگ : مصطفی حدیدی
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
مصطفی حدیدی
سه شنبه 19 شهریور 1392 :: نویسنده : مصطفی حدیدی
آورده اند که کفن دزدی در بستر مرگ افتاده بود،پسر خویش را فراخواند، پسر به نزد پدر رفت گفت ای پدر امرت چیست ؟پدر گفت ،پسرم من تمام عمر به کفن دزدی مشغول بودم و همواره نفرین خلقی بدنبالم بود اکنون که در بستر مرگم و فرشتهءمرگ را نزدیک حس میکنم بار این نفرین بیش از پیش بردوشم سنگینی میکند.از تو میخواهم بعد از مرگم چنان کنی که خلایق مرا دعا کنند و از خدای یکتا مغفرت مرا خواهند. ..
پسر گفت ای پدر چنان کنم که میخواهی و از این پس مرد و زن را به دعایت مشغول سازم
‫پدر همان دم جان به جان آفرین تسلیم کرد.
‫از فردا پسر شغل پدر پیشه کرد با این تفاوت که کفن از مردگان خلایق می دزدید و چوبی در شکم آن مردگان فرو مینمود وازآن پس خلایق میگفتند خدا کفن دزد اول را بیامرزد که فقط میدزدید وچنین بر مردگان ما روا نمیداشت.












نظافتچی بیمارستان
چند وقتی بود در بخش مراقبت های ویژه یك بیمارستان معروف, بیماران یك تخت بخصوص در حدود ساعت 11 صبح روزهای یكشنبه جان می سپردند و این موضوع ربطی به نوع بیماری و شدت و ضعف مرض آنان نداشت. این مسئله باعث شگفتی پزشكان آن بخش شده بود به طوری كه بعضی آن را با مسائل ماورای طبیعی و بعضی دیگر با خرافات و ارواح و اجنه و موارد دیگر در ارتباط می دانستند. كسی قادر به حل ای مسئله نبود كه چرا بیمار آن تخت درست در ساعت 11 صبح روزهای یكشنبه میمیرد. به همین دلیل گروهی از پزشكان متخصص بین المللی برای بررسی موضوع تشكیل جلسه دادند و پس از ساعت ها بحث و تبادل نظر بالاخره تصمیم بر این شد كه در اولین یكشنبه ماه, چند دقیقه قبل از ساعت 11 در محل مذكور برای مشاهده این پدیده عجیب و غریب حاضر شوند. در محل وساعت موعود , بعضی صلیب كوچكی در دست گرفته و در حال دعا بودند, بعضی دوربین فیلمبرداری با خود آورده و......
دو دقیقه به ساعت 11 مانده بود كه پوكی جانسون نظافتچی پاره وقت روزهای یكشنبه وارد اتاق شد. دو شاخه برق دستگاه حفظ حیات را از پریز برق درآورد و دو شاخه جاروبرقی خود را به پریز زد و مشغول كار شد.















هنگامی كه ناسا برنامه فرستادن فضانوردان به فضا را آغاز كرد با مشكل كوچكی روبه رو شد. آنها دریافتند كه خودكارهای موجود در فضای بدون جاذبه كار نمی كنند چرا كه جوهر خودكار به سمت پایین جریان نیافته و روی سطح كاغذ نمی ریزد....
برای حل این مشكل آنها شركت مشاورین اندرسون را انتخاب كردند. تحقیقات بیش از یك دهه طول كشید, 12 میلیون دلار صرف شد و در نهایت آنها خودكای طراحی كردند كه در محیط بدون جاذبه می نوشت, زیر آب كار می كرد, روی هر سطحی حتی كریستال می نوشت و از دمای زیر صفر تا300 درجه سانتی گراد كار می كرد!....
اما روس ها راه حل ساده تری داشتند آنها از مداد استفاده كردند!





















« کلاس پنجم که بودم پسر درشت هیکلی در ته کلاس ما می نشست که برای من مظهر تمام چیزهای چندش آور بود ، آن هم به سه دلیل ؛ اول آنکه کچل بود، دوم اینکه سیگار می کشید و سوم - که از همه تهوع آورتر بود- اینکه در آن سن و سال، زن داشت. !... 

چند سالی گذشت یک روز که با همسرم از خیابان می گذشتیم ،آن پسر قوی هیکل ته کلاس را دیدم در حالیکه خودم زن داشتم ،سیگار می کشیدم و کچل شده بودم . »
"دکترشریعتی"


















پسر کوچکی وارد داروخانه شد، کارتن كوچكی را به سمت تلفن هل داد. بر روی کارتن رفت تا دستش به دکمه های تلفن برسد و شروع کرد به گرفتن شماره ای هفت رقمی.
مسئول دارو خانه متوجه پسر بود و به مکالماتش گوش داد. پسرک پرسید،" خانم، می توانم خواهش کنم کوتاه کردن چمن ها را به من بسپارید؟" زن پاسخ داد، کسی هست که این کار را برایم انجام می دهد ."
پسرک گفت:"خانم، من این کار را نصف قیمتی که او می گیرد انجام خواهم داد". زن در جوابش گفت که از کار این فرد کاملا راضی است.
پسرک بیشتر اصرار کرد و پیشنهاد داد،" خانم، من پیاده رو و جدول جلوی خانه را هم برایتان جارو می کنم، در این صورت شما در یکشنبه زیباترین چمن را در کل شهر خواهید داشت." مجددا زن پاسخش منفی بود".
پسرک در حالی که لبخندی بر لب داشت، گوشی را گذاشت. مسئول داروخانه که به صحبت های او گوش داده بود به سمتش رفت و گفت: "پسر...از رفتارت خوشم میاد؛ به خاطر اینکه روحیه خاص و خوبی داری دوست دارم کاری بهت بدم"
پسر جوان جواب داد،" نه ممنون، من فقط داشتم عملکردم رو می سنجیدم، من همون کسی هستم که برای این خانوم کار می کنه".





***








نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سه شنبه 11 اردیبهشت 1397 06:56 ق.ظ
Yes! Finally something about choc.
دوشنبه 16 مرداد 1396 09:47 ب.ظ
Great website you have here but I was curious if you knew of
any community forums that cover the same topics talked about here?
I'd really like to be a part of online community where I can get suggestions from other knowledgeable individuals that
share the same interest. If you have any suggestions, please
let me know. Cheers!
مصطفی حدیدیok .. i want visit you! please sen email. tankes
شنبه 7 مرداد 1396 11:27 ق.ظ
With havin so much content and articles do you ever run into any issues of plagorism or copyright
infringement? My site has a lot of exclusive content I've either created myself
or outsourced but it seems a lot of it is popping it up all over the web without my
agreement. Do you know any methods to help reduce content from being stolen? I'd certainly appreciate
it.
جمعه 6 مرداد 1396 09:09 ب.ظ
This article gives clear idea for the new users
of blogging, that actually how to do blogging and site-building.
چهارشنبه 20 شهریور 1392 01:55 ق.ظ
درج آگهی رایگان بدون محدودیت و نیاز به تایید مدیریت http://Vitrinu.ir
سه شنبه 19 شهریور 1392 08:59 ب.ظ
درج آگهی رایگان بدون محدودیت و نیاز به تایید مدیریت Vitrinu.ir
سه شنبه 19 شهریور 1392 12:39 ب.ظ
سلام خوبی ؟ از وبلاگت خیلی خوشم اومد به منم سر بزن بازم میام .راستی میشه لطف کنی وبلاگتو توی لیست وبلاگ های من ثبت کنی من دارم یه لیست از وبلاگهای خوب جمع اوری می کنم که دیگه مدام تو اینترنت نچرخم برم توی این لیست و به وبلاگهای جمع اوری شده سر بزنم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر